تبليغاتX
عشق گمشده

عشق گمشده

                 هوراااااااااااااااااا  من دوباره اومدم          

                    

                              

سلام به دوستای گلم خییییییییییییییلی دلم براتون تنگیده بود       

 

 

  من یه مدت تقریبا طولانی نبودم حالا اگه حالشو داری یه 

 

  معما  حل کن

 

                                                

 

معما:  

                         

اگه گفتید بعد از یه مدت طولانی چی می چسبه؟

خودم میگم یه شربت آبلیمو هه هه هه    

 

اینوبخون ولی مواظب باش که جو گازت نگیره هه هه هه  

 

تفاوت قلب دختران و پسران 

 

 

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت

 

بعدی دارد!!!

 

است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرودهواپیمای

 

تکمیل بر آن دیده نمی شود. و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی 

 

است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرودهواپیمای

 

بعدی دارد!!!

 

 

 

 

حرفهای عاشقانه من به تو

 

  • تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
  • تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
  • تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
  • تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
  • و تو آمدي.از دوردستها......
  • از سرزمين عشق......
  • تو مرا با عشق آشنا كردي.....
  • با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
  • تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختي..........
  • با تو كامل شدم.......
  • با تو بزرگ شدم......
  • با تو الفباي عشق را اموختم.......
  • نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
  • به تو و كلبه عاشما باليدم.......
  • تو نيمه گمشده ام شدي........
  • حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
  • حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
  • بدون تو دستم سرد است........
  • بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
  • به حرمت عشقما...
  • به حرمت لحظات زيبايمان..........
  • مرو كه بي تو من هيچم.......
  • بمان با من.....
  • بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
  • بدان كه عشقما هميشه پاك خواهد ماند.............
  • به وفايم ايمان داشته باش...............
  • تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:27 توسط ملیکا |

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

 

به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی . . . . . .
 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:47 توسط ملیکا |

من و گل رز قرمزي که توي حصار شيشه اي محبوس شده بود . روبروي هم . با يک خروار دليل براي شاديهاي مشترک و يک کمي غصه براي همدردي . گل رز قشنگم تو منو ياد کسي که تورو بمن هديه کرد مي ندازي .ولي من . نمي خواهي بگي که من تورو ياد اون کسي مي ندازم که تو رو توي اون شيشه ي کذايي کرده . اگه بخواهي ،يکروز زندان شيشه ايتو مي شکنم و ميارمت بيرون . ولي. ولي اونوقت مي ميري .آخه بيرون ، توي دنياي ما هوا خيلي سرده .مي دوني سرد چيه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمي خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببينم که توي دنياي سنگي ما قلبت شکسته شده يا توي اين سرماي قلب آدمها قلب کوچولوي سرخت يخ زده باشه . ولي من مواظبت هستم . من دوستتم .ولي .مي دوني چيه؟ مي ترسم تو معني دوستيو نفهمي . آخه هر چي باشه تو يک گل پارچه اي هستي . يک گل مصنوعي با يک دنياي مصنوعي . تو دوست من هستي؟ يعني قلبت هم پارچه ايه؟

یادمه وقتی به عشقت                من تــرانه ها میساختم

واسه دیدن چشمـــات                   کم کمک جون میباختم

توی اون غربت بی مهر                تنها به انتظار نشســـتم

تـــو که برنگشتی نزدم                 بیهوا تو خودم شکستم

قطره های اشــک رفته                  تــو رو یاد من می یاره

قاب عکس روی دیوار                    تو رو پیش من می ذاره

چشمای خســــته من                     بیاد تـــو همش میباره

دفتر خاطراتـــــم دیگ                   طاقت اشکای منــو نداره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 21:29 توسط ملیکا |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 18:19 توسط ملیکا |

angel22
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 18:17 توسط ملیکا |

 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 18:8 توسط ملیکا |

        اینم یه عکس با حال از طبیعت نگاه کن و لذت ببر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:57 توسط ملیکا |

پيمان سبز...

آن روز در نگاه تو وخنده ی بهار؛می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد

می شد ميان چشمک ياس و نسيم صبح؛دل را فدای چشم نجيب ستاره کرد

هر صبح با صدای تو بيدار می شوم؛در قلب من همیشه می آيد صدای تو

 

هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم است؛با قطره های ساکت باران فدای تو

ای انتظار خسته ی گل های رازقی؛تو يادگار ميخک و ياس و شقايقی

تو بردی از ميان سکوتم دل مرا؛تو معنی سرودن پاک حقايقی

تو جاده ی رسيدن قلبی به آسمان ؛من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم

تا سرزمين سبز مجسم می آيم و در بين راه عاشق مهتاب می شوم

تو باوفا ترين افق دور و مبهمی؛يادت کنار ساحل دل تاب می خورد

جز تو چه کس کنار دلم می نشيند و روح مرا روانه ی پرواز ميکند

هر وقت شهر پنجره ها باز می شود:من ابتدا نام تو را گوش می کنم

وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه؛غم را به حرمت تو فرامو ش می کنم

تا آخرين نگاه به ياد تو ام ؛بدان؛دل هر چه می کند همه ی آن برا ی تو ست

قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست؛قلب تمام عشق پرستان فدای تو

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:43 توسط ملیکا |

دليل بارش باران

نهايت عشق ؛اوج باور و سرحد احساسی آسمانی است

وقتی نسيم عشق دستهای سپيد ابرهای عاشق رابه دست هم

 می سپارد

به يمن اين پيوند پاک؛وجودشان اشک شوق می ريزد

اين فرياد ها هلهله ی شادی ابرهاست

و چه عاشقانه است وصل آسمانی سحاب های آسمان

پيوند پاکشان شوق جوشش را در وجود خاکی و خشک زمين زنده می کند

و بهترين فرياد ها را به سکوت جاری در بستر خاک هديه می کنند

جاری می شوند به سوی هدفی ناب تر از ناب

هر قطره در آرزوی دريا شدن؛به عشق رسيدن ودوباره جاری شدن

بارش باران تصور زلالی است از زيستن

شايد به همين دليل عشق پاک آسمانی است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:42 توسط ملیکا |

 نمی دانم...

                                  هر چه بود پاک بود و زيبا

                              وقتی در چشمانم نگاه می کرد

                                 در نگاهش غرقه ميشدم

                              درست مانند روزهای کودکی

                                 حسی داشتم از نگاهش

                                انگار که در چشم هايش

                                   کشيده می شدم

                                ويا گويی که در يک دريا

                                     غرقه می شدم

                                   نگاهش غرق می کرد

                                       اما مهر بانانه

                                          اما آرام....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:41 توسط ملیکا |